تبليغاتX
SaMpAd GiRlS

SaMpAd GiRlS

hI gUyS ma in weblogo vaseye shoma barobache toOp sakhTm ta biain 2sho halesho bebarin

25 راه برای ذله کردن معلم ها!!!

1.وقتی معلم می گوید:«بگیر بشین»، جواب بدهید :«چی رو بگیرم؟»


2.به معلمتان بگویید به محض اینکه پدر مادرتان مشقهایتان را نوشتند دفترتان را به او می دهید.


3.موقع امتحان سر نمره ای که گرفته اید جر و بحث کنید.


4.با مداد ها جاز بزنید،از سر شاگرد جلویی به عنوان سنج استفاده کنید.


5.برای تکالیف مهم از مداد رنگی استفاده کنید.مداد رنگی بنفش.


6.آنقدر صندلی را به عقب هل دهید تا فقط روی دو پایه بند باشد.اگر از پشت زمین بخورید امتیاز بیشتری دارد.


7.سر کلاس غذا بخورید.غذاهای سر و صدا کن مانند چیپس و پفک.


8.سر کلاس آدامس بجوید.امتیاز بیشتر برای ملچ و ملوچ کردن.


9.وقتی معلم پشتش را به شما می کند،آدامستان را حسابی باد کنید.اگر آنرا بترکانید امتیاز بیشتری

می گیرید.


10.اجازه بگیرید که به دستشویی بروید.بعد یک گشت مفصل توی مدرسه بزنید.


11.وقتی معلم سوالی می کند دستتان را بلند کنید.بعد که از شما خواست جواب بدهید، اجازه بگیرید به دستشویی بروید.


12.آنقدر بدخط و ریز بنویسید تا معلمتان نتواند تکالیفتان را بخواند.


13.وقتی معلم صحبت می کند آب بخورید.امتیاز بیشتر برای غرغره کردن.


14.به سوال های معلم جواب الکی بدهید.


15.وقتی معلم سوالی می کند، روی صندلی تان وول بخورید،دستتان را بلند کنید و فریاد بزنید :

«من میدونم!من میدونم!»


16.وقتی معلم سوالی می کند،دستتان را مانند درختی در مسیر تند باد این ور و آن ور تکان دهید و بگویید
:«من بگم!من بگم!» وقتی شما را صدا کرد ، بگویید:«ولش کن».


17.دستتان را بلند کنید.وقتی که معلم صدایتان کرد،انگار که از چیزی خبر ندارید،بگویید:«من که دستم را بلند نکرده بودم!»


18.دستتان را بلند کنید.وقتی معلم صدایتان کرد،بگویید :«من فقط داشتم کش و قوس می اومدم!»


19.وقتی معلم صدایتان می کند، بپرسید :«چی گفتید؟من حواسم نبود.»


20.وقتی معلم صدایتان می کند،طولانی ترین داستانی را که بلدید برایش تعریف کنید.


21.وقتی معلم می گوید :«لطفا گوش بده»، بپرسید :«چقدر بدم؟»


22.وقتی معلم شما را صدا می کند،انقدر آرام صحبت کنید که هیچ کس نشنود،وقتی از شما خواست بلند تر حرف بزنید، از دفعه ی قبل هم ارامتر صحبت کنید.


23.وقتی معلم شما را صدا می کند،بگویید :«چه عجب!» حتی اگر اولین نفری باشید که بلندتان کرده است.


24.آدامس جویده شدتان را ته مدادتان بچسبانید.


25.از معلمتان بخواهید برای تکالیف مهلت بیشتری بدهد.




rashel

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/11ساعت 9:22 PM  توسط JaLaB mAkHfI  | 

25 راه برای ذله کردن پدر و مادر ها

1.سوپتان را هورت بکشید.

2.با دهان باز غذا بخورید.

3.سر میز دماغتان را فین کنید ... با صدای بلند.

4.نگاهی به بشقابتان بکنید.

5.فقط دندان های جلویی را مسواک کنید.

6.اصلا مسواک نزنید،فقط  مسواک را خیس کنید.

7.وقت رفتن به رختواب خواهش کنید نیم ساعت دیگر بیدار بمانید،بعد نیم ساعت دیگر،بعد نیم ساعت دیگر...

8.از سرویس مدرسه جا بمانید تا مجبور بشوند با ماشین برسانند.

9.روز های تعطیل که همه خوابند،بیدارشان کنید.

10.با پدر و مادرتان حرف نزنید،جواب هم ندهید.

11.هر چیزی گفتند،تکرار کنید.

12.از همه چیز برادر یا خواهرتان ایراد بگیرید.

13.دو سهعت صرف باز کردن هدایای تولدتان کنید،بعد بگویید:«همه اس همین؟»

14.موقع مسافرت،هر ده دقیقه یکبار بگویید:«باید بروم دستشویی.»

15.گفته ی شماره 14 را با این جمله عوض کنید :«کی می رسیم؟»

16.ادامس بادی را دائم باد کنید و  بترکانید.

17.دائم بگویید :«هان؟»

18.موقعی از انها چیزی بخواهید که از خستگی،نای «نه نگفتن» ندارند.

19.به مادرتان بگویید:«معلم من تقریبا به پیری شماست!»

20.مادرتان را خوشگله یا عزیزم یا عسلی صدا کنید.

21.پدرتان  را داشم،مشتی یا به اسم کوچکش صدا کنید.

22.بگویید :«دارم میام.»،بعد اصلا نروید.

23.حمام نروید.

24.وقتی همه خوابیده اند موسیقی تمرین کنین.

25.روی  پیغام گیر تلفن، پیغام های عجیب و غریب بگذارید.



                rashel
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/11ساعت 1:13 PM  توسط JaLaB mAkHfI  | 

یک خانم بلوند و یک وکیل در هواپیما کنار هم نشسته بودند.

وکیل پیشنهاد یک بازی را بهش داد.

چنانچه وکیل از خانم سوالی بپرسد و او جواب را نداند خانم باید 5 دلار به وکیل بپردازد و هر بار که خانم

سوالی کند که وکیل نتواند جواب دهد وکیل به او 50 دلار بپردازد.

سپس وکیل اولین سوال را پرسید :"فاصله ی زمین تا نزدیکترین سیاره چقدر است؟" خانم بی تامل 5 دلار به

وکیل پرداخت.

سپس خانم از وکیل پرسید :" آن چیست که با چهار پا از تپه بالا می رود و با سه پا به پایین باز می گردد؟"

وکیل در این باره فکر کرد ولی در انتها تسلیم شده و  50 دلار به خانم پرداخت.

سپس از او پرسید که جواب چی بوده و خانم بی معطلی 5 دلار به او پرداخت کرد.!!!!!!!!


rashel 


+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/09ساعت 7:2 PM  توسط JaLaB mAkHfI  | 

love


don't find love,let love find U,that's why its called falling in love.because U don't force yourself to fall,U just fall


rashel

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/09ساعت 6:41 PM  توسط JaLaB mAkHfI  | 

روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس

                                                                                                                        rashel

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/29ساعت 5:0 PM  توسط JaLaB mAkHfI  | 

ویژگی های یک دوسته خوب

vیک دوست خوب حرفهایی که به صورت محرمانه به وی زده شده است را نزد خود نگه داشته و راز دار شما میباشد.
vوقت شناس بوده و در قرار ملاقات ها و یا میهمانی ها قابل اطمینان بوده و سر موقع حضور می یابد.
vیک دوست خوب به موفقیت موفقیت و یا دوستان شما حسادت نمی ورزد.

vیک دوست خوب هنگامی که دچار بیماری و کسالت می گردید با شما تماس گرفته و حالتان را جویا می شود
وبه عیادت شما می آید.
vوی می داند که چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده تنها گوش دهد.
vهنگامی که حالتان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کاری را ندارید و پکر هستید وی از شما دلخور نمی شود.
vاگر شما به فضای بیشتری نیاز داشته باشید و یا می خواهید تنها باشید آنها این رفتار شما را طرد شدگی
تلقی نکرده و دلگیر نمی شوند.
vیک دوست خوب همه چیز های بدتان را تحمیل می کند.
vوقتی نظر او را در مورد مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و عقاید خوشد را در اختیارتان قرار
می دهد و حتی اگر به نصایحش نیز عمل نکنید ناراحت نمی شود.
vوی با شما می خندد گریه می کند و کارهای ماجراجویانه انجام می دهد اما به دیگران چیزی در مورد آنها نمی
گوید.
vپیش از سر زدن به منزلتان شما را مجبور نمی کند که خانه را تمیز کنید
vوی اجازه نمی دهد کسی پشت سر شما و در غیاب شما در موردتان بد گویی کند و به دفاع از شما خواهد
پرداخت.
vشما را به کارهای ماجراجویانه رشد دهنده و پیشرفت در کار تشویق خواهد کرد.
vهنگامی که خودروی شما دچار نقص فنی گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند.
vروز تولدتان همیشه به یادش بوده و اگر برنامه خاصی برای آن روز تدارک ندیده باشید شما را به بیرون برده و
برایتان کیک سفارش می دهد.
vدوست خوب از شما انتظار ندارد که اتوماتیک وار با عقاید وی در خصوص مسائلی همچون مد لباس باشید. و به
عقاید شما حتی اگر بر خلاف عقایدش باشد احترام می گذارد.
vهیچ گاه شما را نزد دیگران خرد و تحقیر نکرده بلکه همواره به شما احترام می گذارد و در حضور دیگران از شما
تعریف می کند.

نوشته شده توسط!!!!jalabmakhfi

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/28ساعت 12:35 PM  توسط JaLaB mAkHfI  | 

عشق

از عاشقی نترس !!!

نترس از اینکه عاشق شوی 

با دل و جان 

عشق خشنود کننده ترین

و زیباترین احساس دنیاست

نترس از دل آزرده شدن

یا اینکه طرف مقابل

به تو عشق نورزد


 


 

Don't be afraid to love!!

Don't be afraid

To love someone

Totally and completely

Love is the most fulfilling

And beautiful feeling in the world

Don't be afraid that you will get hurt

Or that the other person

Won't love you

           

rashel

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/27ساعت 6:51 PM  توسط JaLaB mAkHfI  | 

می دونین عشق مخفف چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عشق مخفف علاقه ی شدیده قلبیه!!!!!!!!!!!

خیلی باحاله نه؟؟؟؟

اینو غنچه جوووووووووووون بهم گفت!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/26ساعت 12:48 PM  توسط JaLaB mAkHfI  | 

love story

Where do I begin to tell the story

Of how great a love can be

The sweet love story that is older than the sea

The simple truth about the love she brings to me

Where do I start

With her first hello
 از کجا شروع به گفتن این داستان کنم

که عشق چقدر می تواند بزرگ باشد

داستان شیرین عشق که بزرگتر از دریاست

حقیقت ساده ای از عشق که او برایم به ارمغان آورد

با اولین سلامش نمی دانستم از کجا شروع کنم

 
She gave me meaning to this empty world of mine

There’ll never be another love another time

She came into my life & made the living fine

She fills my heart

She fills my heart with very especial things

Angel songs & wild imaginings

She fills my soul with so much love

That any where I go I’m never lonely

With her around who could be lonely

How long does it last

Can love be measured by the hours in a day

I have no answers now

But this much I can say

I know I’ll need her until the stars all burn away

And she’ll be there
 و به دنیای پوچ من معنی بخشید

هرگز عشقِ دیگر و بار دیگر نخواهد بود

او وارد زندگی ام شد و آن را زیبا ساخت

 او قلبم را سرشار می کند

او قلبم را با چیزهای بخصوصی سرشار می کند

با آواز فرشته و تصورات پر تلاطم

او روحم را سرشار از عشق می کند

که اگر هر جا بروم، تنها نیستم

با او که میتواند باشد تنها باشد

چقدر طول می کشد

آیا میتوان عشق را با ساعتهای روز سنجید

اینک پاسخی ندارم

اما چیزی که میتوانم بگویم این است که

میدانم به او نیاز دارم تا وقتی ستارگان سوسو می زنند

و او آنجا خواهد بود
              
                                                                                                           rashel
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 7:12 PM  توسط JaLaB mAkHfI  | 

-Friendship is not a game to play, It is not a word to say, It doesn’t start on March and ends on May, It is tomorrow, yesterday, today and everyday.

دوستی بازی نیست.واژه ای برای بیان کردن نیست.در یک ماه آغاز نمی شود و در یک ماه تمام نمی شود.دوستی، فردا،دیروز ،امروز و همیشه است.


Standing in front of the sun
He stared with loving eyes
Into the sun’s bright eyes
The sun grow ashamed
At the warmth of those green eyes
And melt
And fell drop by drop
Then the sun murmured to itself:
“I wish in my breast a flame of love
Even a faint one could be kindled too”

در برابر خورشید ایستاد
و چشم های عاشق خود را
در چشم های روشن خورشید دوخت
خورشید از حرارت چشمان سبز او شرمنده گشت
و آب شد و قطره قطره چکید
و آنگاه ، خورشید
با خویشتن به زمزمه گفت:
ای کاش در درون سینه من نیز
یک شعله هر چند خرد
از عشق می دمید

                                                                                                             rashel                                    
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 6:49 PM  توسط JaLaB mAkHfI  |